مجله اینترنتی حنانه

سلامت، پوست و زیبایی، تناسب اندام، پزشکی و دارویی

مجله اینترنتی حنانه

سلامت، پوست و زیبایی، تناسب اندام، پزشکی و دارویی

مجله اینترنتی حنانه

و خوب می دانی وقتی کاری را شروع می کنی که صحیح است و راهی را که می روی و حرفی که می زنی برای رضای خداست، نتیجه اش قطعا عالی است، هرچند که ظواهر، آن را بپوشانند زیرا یقین داری که روزی خورشید، رخ از حجاب بر خواهد گرفت و چشمان غافلان و ظاهر بینان را به روی حقیقت خواهد گشود. چون ایمان داری که هر کس سرانجام راه به خدا واگذاشت، خدا او را تنها نگذاشت و هر که دستش را به دست او داد از این آشفته بازار،که گم گشتگانش بسیارند، به سلامت باز آمد.(دکتر آزمندیان)

مجله اینترنتی حنانه محتوای به روز شده و مفید برای بانوان می باشد. شما عزیزان می توانید ما را در اینستاگرام مجله اینترنتی حنانه نیز دنبال کنید و ما از پیشنهادات و انتقادات شما بهره خواهیم برد. تمام محتوای ما دارای منابع مشخص می باشد و استفاده از مقالات ما با درج منبع بلامانع است. هر گونه سوء استفاده از نام مجله حنانه خلاف قوانین بوده و پیگرد قانونی دارد.

حنانه مطالب مربوط به دختران٬مادران و بانوان را ارائه می دهد و مخصوص بانوان است و امیدواریم بتوانم مقالات مفیدی را در اختیار بانوان عزیز قرار دهیم.

اینستاگرام مجله حنانه با محتوا و تصاویر زیبا از موفقیت و سلامت برای همه
hanane.vhd@

مدیر مجله: لیلا واحد

درباره هلن کلر

پریسا پروین - لیلا واحد | سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ

روزی از مقابل کتابفروشی می گذشتم چشمم به جلد کتابی افتاد که نام آن کتاب هنوز بعد از ده سال نه تنها از خاطرم نرفته بلکه هر چند وقت یکبار برای خودم تکرارش می کتم(زنان نیرومند همیشه جوان می مانند). بله راز جوانی و زنده ماندن در زنان با وجود مشکلات و وظایفی مانند مادر بودن، همسر بودن، دختر پدر و مادر بودن و... همین است. صبور و نیرومند باشیم و خودمان را به هدفی که تنها برای خودمان است گره بزنیم. یکی از این زنان نیرومند هلن کلر است که با وجود محدودیت بسیار بی نهایت بزرگ بود.

هلن کلر در سن ۱۸ ماهگی در اثر ابتلا به بیماری منیژیت بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. اما او با کمک معلم خود «آنی سالیوان» دوباره به دنیای پیرامون خود بازگشت. روزی که «آنی سالیوان» که در آن زمان ۲۱ سال داشت، به عنوان معلم وارد زندگیش شد. آنی سابقهٔ تدریس در مدرسه «پرکینز» نابینایان را داشت. آنی با فشار دادن علاماتی بر کف دست هلن با او ارتباط برقرار می‌کرد و از این راه برای آموزش به او استفاده می‌نمود. هلن با این روش قادر به برقراری ارتباط با اطرافیان خود شد...
آنی و هلن از زمان آشنایی تا زمانی که آنی در سال ۱۹۳۶ چشم از جهان فرو بست، در کنار یکدیگر بودند. هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی یوجین دبس، چهره‌ی معروف کمونیست و سوسیالیست، حمایت می‌کرد. او در زمینه‌ی حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل بارداری و حق رای برای زنان حمایت می‌کرد. او در ضمن عضو اتحادیه‌ی کارگری چپ "کارگران صنعتی جهان" بود و در مطلبی به نام "چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم" توضیح می‌دهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه در آمده.

بخشی از سخنان هلن کلر
 
«مهمترین روزی را که در تمام زندگی خود به یاد می‌آورم، روزی است که آموزگارم، خانم «ان مانسفیلد سالیوان» پیشم آمد...آنروز، سوم مارس ۱۸۸۷، سه ماه قبل از هفت‌سالگی من بود.»

هلن کلر در وصف و گرامیداشت یاد معلم خود چنین سروده است :
 به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید.
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم.
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم.
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد.
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم.

 هلن کلر :
شادکامی نه از برون
که از درون فرا می روید .
شادکامی آن نیست که می بینیم و لمس می کنیم ،
و یا چیزی که دیگران برایمان انجام میدهند و شادمان می سازند
شادکامی آن است که ما
می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم
نخست برای دیگر همنوعان
و سپس برای خود .
 من فقط یکی هستم ولی هنوز هم یکی هستم. هر کاری نمی توانم بکنم ولی هنوز هم میتوانم کاری بکنم.از انجام آنچه می توانم سرباز نخواهم زد.


در ده سالگی حرف زدن را آموختم. قبلا صداهایی از خود در می آوردم. اما مصمم شدم که سخن گفتن را بیاموزم ؛ معلم تازه ای برایم آوردند. روش این معلم آنی سولیوان بود که دستم را به نرمی روی صورت خود می کشید و می گذاشت که حرکات و وضع زبان و لب هایش را هنگام سخن گفتن احساس کنم. هرگز شادی و لذتی را که از گفتن اولین جمله به من دست داد ، فراموش نمی کنم . و آن جمله این بود هوا گرم است. بدین طریق در زندان خاموشی من شکسته شد اما نباید تصور شود که در مدت کم توانستم مکالمه کنم. سال ها شب و روز کوشیدم و همیشه به کمک معلم نیازمند بودم .                                                                                                                    

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی